شایانشایان، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره

عشق مامان و بابا شایان

18 ماهگی همزمان با نوروز 93

1393/1/8 17:29
نویسنده : مامان فرنوش
246 بازدید
اشتراک گذاری

سلام سلام قشنگم

 

شایان جان عید اومده و تو دومین سال زندگیتو شروع کردی عزیزم زندگی که با وجود تو همه چیش فرق کرده وجود تو رنگ و روی زندگیمون رو کلا عوض کرده حال و هوای خونه مون با وجود تو بی نظیر شده و من با تمام وجودم خدا رو شکر میکنم به خاطر همه لطفی که به ما کردو تو رو به ما هدیه داد...  دوست داریم با تمام وجود ....

 

شایان جان نوروز 93 من و تو و بابایی خونه خودمون بودیم و به خاطر گل وجود شما نشد سفره هفت بزرگ درست کنم رو میز بچینم برا همین همه چیو جمع و جور و کوچیک روی اپن درست کردم

لحظه سال تحویل با اسکایپ وصل شدیم به عمه پری و عمو ارین و پسر عمه عزیزت پیمان

همون لحظه با تلفن به عمو اکبرو مامان گلی هم زنگ زدیم و خلاصه سال تحویل نزدیک 10 نفر شدیم ولی مجازی بود و همه به هم تبریک گفتیم و فیلماش هست عزیزم

بعد از سال تحویل رفتیم خونه مسعود جون چون ساعت 8 شب سال تحویل بود و چاره نداشتیم باید خونه هر دو مامانیا میرفتیم و شام هم خونه مامان گلی دعوت بودیم

بعد از خونه مسعود جون رفتیم منزل مامان گلی و شب اونجا بودیم مامانی هم برامون ماهی درست کرده بود البته با وجود شما من هیچی از شام نفهمیدمو سبزی پلو ماهی عیدمون هم بر باد رفت عزیزم .. فدای سرت جونمو فدات میکنم عشقم

 

حالا بگم از کارات

جدیدا یاد گرفتی هر وقت پوشکتو باز میکنم میگی اه اه ...  یعنی من فدای اون اه اه گفتنت بشم که زیر ماچ سیاه کبودت میکنم

وقتی میریم تو دسشویی که اهتو بشورم تا خودتو جلوی اینه میبینی شروع میکنی به شکلک در اوردن و یه قیافه هایی درمیاری که من فقط دلم میخواد نگات کنم نمیفهممم چجوری میشورمت

مامان جون کلمه که نمیگی ولی به زود به اکبر میگی ابر  به بابا میگی ب ا ب ا البته با هزار بدبختی


شدیدا رقاص شدی مامان جون شدیدا .. یعنی با هر اهنگی با ریتم خاصی میرقصی

امروز که رفته بودیم تیراژه که شما رو با خاله فرناز بردیم سرزمین عجایب بازی کردی .. تو پاساژ اهنگ گذاشته بود و تو همون وسط شروع کردی رقصیدن همه داشتن نگات میکردن....

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)